خط داستانی
گالیا که به تازگی به پاریس آمده است، در یک آپارتمان کوچک نزدیک به کلیسای نوتردام زندگی میکند. یک شب، در حالی که در کنار رود سن قدم میزند، او یک زن جوان را از غرق شدن نجات میدهد. آن زن، نیکول، به گالیا میگوید که قصد داشته خودکشی کند و نامهای برای شوهرش، گرگ، نوشته است. پس از اینکه نیکول را در آپارتمانش جا میدهد، گالیا تصمیم میگیرد نامه خودکشی را پیدا کند، اما منتظر میماند تا واکنش گرگ را ببیند. وقتی گرگ به نامه بیتوجه میماند، گالیا تصمیم میگیرد در گالری هنری که او در آن کار میکند، منتظرش بماند...