جزیره نمک
Isla de sal
Aurora یک زن جوان فروتن و با قلب دلسوز است که از چیشیریویچه میآید. وقتی میفهمد پدرش به خاطر خرید قایق جدید برای کار ماهیگیریاش بدهی سنگینی دارد، تصمیم میگیرد با پدرخواندهاش، سیمون، به کاراکاس مهاجرت کند تا شانسش را به عنوان خواننده امتحان کند. سفر او زمانی آغاز میشود که والتر Pérez، یکی از تهیهکنندگان مشهور تلویزیونی، او را کشف میکند، با وجود مخالفت ونانیو، دوستپسر قدیمی آورا، و حسادت لیندا، معشوقه والتر.