خط داستانی
سرسرهسواری، اسکی، قلعههای برفی، جنگهای برفی، به طور خلاصه، زمستان فصل مناسبی برای بچههای روستای زیر تپه شبیچناک است تا خوش بگذرانند. رهبر آنها همیشه زرزک، پسر مردهشور محلی بوده است. اما سپس میشاک، که پدرش رئیس تعاونی کشاورزی شده بود، به روستا نقل مکان کرد و همه پسرها را به سمت خود کشاند، به ویژه به این دلیل که او میتوانست پسرها را سوار بر اسبهایی که پدرش گاهی به او قرض میداد، ببرد. زرزک مغرور به جای تسلیم شدن به میشاک، گروه را ترک کرد. تنها دوستش باربورا به او وفادار ماند و به او در گرفتن پرندگان، به ویژه کلاغ معروف، کمک کرد.