خط داستانی
جورج گامری از رفتن به شهر برای دیدن یک بازیگر کوچک لذت میبرد و هرگز شک نمیکند که همسرش نیز میتواند به همان خوبی بازی کند. یا حداقل، او هرگز شک نمیکند تا زمانی که به همسرش میگوید که معشوقهاش با زنی که او در لندن سرگرم کرده، نامزد است.