راثینِیرودام
داستان در دهکده ای کوچک محصور در تپه ها و دره ها روی می دهد. پاپو نوجوان منتظر نتایج مدرسه برای رفتن به دانشگاه است و وقت زیادی در اختیار دارد. مشکل او بلوغ است، اما نه مادرش و نه عمه اش تشخیص نمیدهند چه بیماری دارد. همه چیز اطرافش هیجان ایجاد میکند و کنجکاوی جنسی او را تحریک میکند. رَتی، دختر همسایه که بیش از بیست سال دارد، از کودکی برای او به عنوان خواهری بزرگ عمل کرده است. بی خبر از جنبش های شهوت او را با کنش هایش نمی فهمد و او مشاجره او را به عنوان شوخی های نوجوانانه رد می کند. اما احساسات او به زودی تغییر میکند. او نسبت به سردرگمی پسر همدلی میکند و به معبد مارها میرود تا قرار نیمه شب را با پاپو بگذارد. تندبادها میبارند و پاپو با راتی عشق می ورزد. آنگاه طوفان ها- آن یکی که در ذهن او آزار میدهد و دیگری با شدت در خارج غوغا میکند- فرو مینشینند. در وحشت از آنچه اتفاق افتاده است،