خط داستانی
موش کوچک هرکی به خاطر اینکه دوست دخترش، موش کوچک سوزی، عاشق موش قدرتمند است، حسادت میکند. هرکی به یک فروشگاه میرود که عروسکهای موش قدرتمند میفروشد و یک لباس موش قدرتمند برمیدارد که با بادکنکها پر میکند. گربهها او را تعقیب میکنند و بادکنکها را خالی میکنند، اما موش قدرتمند واقعی---خود پنیر قرمز بزرگ---ظاهر میشود، گربهها را شکست میدهد و آنها را به صورت منظم روی هم میچیند. هرکی وقتی به هوش میآید آنها را به این شکل میبیند و سوزی فکر میکند او این کار را کرده، هرچند هرکی میگوید فکر نمیکرده که درونش این قدرت باشد. سوزی و دیگر موشهای دختر کوچک به هرکی توجه میکنند، در حالی که موش قدرتمند یک چشمک بزرگ میزند و پرواز میکند.