خط داستانی
ماگو به طرز غیرقابل تحملی گلف بازی میکند. وقتی ماگو و والدون به گلف میروند، در وسط یک شکار خرس گیر میکنند. ماگو یک خرس گریزلی را با والدون اشتباه میگیرد و او را مجبور میکند که برایش کیسهدار باشد. خرس به طور مداوم توسط چوبها، توپها و هر چیزی که فکرش را بکنید، مورد ضرب و شتم قرار میگیرد. در همین حال، والدون در هیچ کجا پیدا نیست و شکارچیان در حال نزدیک شدن هستند. درست زمانی که ماگو در حال بازی آخرین سوراخ است، شکارچیان آتش میگشایند (با دیدن خرس) و همه فرار میکنند: ماگو، خرس و والدون.