خط داستانی
کارتور پر انرژی رادیویی، شارلوت بکر، بهعنوان فردی کُرخی در عید و تعطیلات، قصد دارد به جنوب آفتابی سفر کند تا از شلوغی و هفِه بیامان فرار کند. در اثر قطارش به دلیل نقص فنی در ریل باز میایستد و با فردی به نام فریتس ماوزر که از فروشندگان و طرفداران کریسمس است، راهی روستای کوچکی میشوند. با هر گام، آنها با موقعیتهای نامطلوبی روبرو میشوند و در نهایت در یک مهمانخانه روستایی با هم روبهرو میشوند. چند بطری شراب قرمز حال و هوایشان را بهتر میکند...