خط داستانی
کپنهاگ ۱۹۸۴. روونی جوان، گیتارپانک متوسط است که میخواهد در محیط پساپانکِ تابوتیشدهٔ مرگبار به شهرت برسد. اما دوست دخترش او را ترک کرده و سایر اعضای گروه از بیکفایتی و نگرانی او خستهاند؛ او مشکلی با معدهاش دارد، پزشکش او را به سوءاستفاده جنسی تهدید میکند و مدیر سابق گروه فکر میکند روونی بدهیای دارد. به نظر میرسد به اوج برسد زمانی که روی صحنه در کنسرتِ مهمی فرو میافتد، اما این اتفاق دروازهای به سوی افتخار است زیرا ادعا میکند که به طور شدید بیمارش است.