خط داستانی
دختری یتیم در لیمبرلاست توسط عمهاش بزرگ میشود که به خاطر ازدواج مادر دختر با مردی که عمه دوستش داشت، از او متنفر است. وجود دختر نزدیک به بندگی است و تنها همراهانش پرندگان و حیوانات جنگل هستند. او با جوانی آشنا میشود و عاشق او میشود که آرزویش وکیل شدن است. اما عمهاش در حال برنامهریزی برای ازدواج او با ثروتمندترین مرد لیمبرلاست است، مردی مست و خشن.