پرواز رعد و برق به کلودیا
Gewitterflug zu Claudia
کاپیتان لوفتهانزا هانس دروست با خلبان انگلیسی ویلیام کراسلی دوست است که در جنگ زندگیاش را نجات داد. تازه در برلین فرود آمده، هانس پیامکی فوری از دوستش دریافت میکند که از او میخواهد بلافاصله به لندن پرواز کند و عمو در حال مرگش، سر ریگنالد کراسلی را ملاقات کند تا او را بررسی کند. سر ریگنالد تنها یک آرزو دارد: میخواهد خلافی از گذشته را جبران کند و از هانس میخواهد دختری را بیابد که میخواهد به او یکسوم ثروتش را وصیت کند.