چقدر کودکانهٔ عظیم
دختر جوان استریا، ترسه برندل، با اشتیاق فراوان میخواهد در تئاتر کار کند و به همین دلیل با قطار به وتسِرن میرود تا آموزش هنری ببیند. بورسیهای که توسط Counts Hoyer، که مردی پیر و کنت است، اعطا میشود، برای تضمین استقلال مالی او در نظر گرفته شده است. بیخبر از این که قرار است از ایستگاه راهآهن وین با او برخورد شود، دانشآموز به محض رسیدن بلافاصله تاکسی میگیرد و همزمان به دنبال هتلی ارزان و بار کوچکی با جوی دلنشین میگردد. ترسه توسط مردی پیرتر، یک مرد خوشسفر و با تجربه زندگی زیادی که موهای خاکستری دارد، مورد توجه قرار میگیرد. پس از چند لیوان نوشیدنی، آنها از یک نوشگاه بیرون میآیند و با هم به اتاق ترسه میروند. به نظر میرسد اوضاع در آنجا شدت میگیرد و آنها با هم گذراندن شب را بدون معرفی بههم سپری میکنند. غافلگیرکننده برای ترسه این است که روز بعد وقتی برای آغاز آموزش به آکادمی تئاتر میرود، استاد آیندهاش کسی جز همان آقاى شیکپوش و عاشق شب قبل، دکتر آنتاندر دالهِن نیست.