خط داستانی
مابل یک دوست جدید دارد. پدرش ساعتش را در خانه فراموش میکند. مابل متوجه میشود که ساعت متوقف شده و آن را به دوستش میدهد تا تعمیر کند. پدر در پارک قدم میزند و به طور تصادفی با یک غریبه برخورد میکند. او در جیبهایش به دنبال ساعتش میگردد و فکر میکند که مورد سرقت قرار گرفته است. در همین حین، دوست ساعت را گم کرده و یک غریبه آن را پیدا کرده است. پدر ظاهر میشود و ساعت را از او میگیرد. دوست، در حال جستجوی ساعت گمشده، پدر را با ساعت میبیند و بدون اینکه بداند او کیست، به او حمله کرده و او را کتک میزند.