دیوانهٔ پسرها
پدر جکى یک فروشگاه عمومی دارد که در آستانه ورشكستگی است. برای نجات آن، جکى از میلیاردر محلى، آقا اسکیـنر، ۲۰۰۰ دلار قرض مىگیرد و فروشگاه را به یک گپ بازار مدرن تبدیل مىکند. این موضوع رقیبى با ژان بزکش از پاریس به نام جی. اسمایت مىآفریند که مغازهای مقابل خیابان افتتاح مىکند. یک جفت آدمربا نقشه مىکشند تا دختر آقا اسکینر، ایولینا، را برای باج بدزدارند. آنها از این که ایولینا قصد خرید لباسی خاص که در ویترین اسمایت نمایش داده شده را مىگوید، آگاه مىشوند. با این وجود، جکى لباس را اول مىخرد و این کار مجرمات را به اشتباه او را مىربایى مىکند. جکى در خانه مخروبه اى نگه داشته مىشود. ژ. اسمایت، که با وجود رقابت تجارى احساس دوستى نسبت به جکى پیدا کرده، به او نجات مىدهد. در یک صحنه کمدى، جکى در نهایت او را از کتک زدن نجات مىدهد با انداختن پارچهاى سنگین بر سر گروگانگیران از بالا.